صنايع دستي اردبيل
استان اردبيل، مانند بسياري از مناطق مستعد کشور در زمينة بافت انواع زيراندازها داراي قدمت و اصالت بوده و صنعتگران و هنرمندان روستايي و شهري با عرضة هنر و استعدادهاي درخشان خود، توانسته اند نمونه هاي بارزي از آثار نفيس و ارزندة صنايع دستي را با نام منطقة خود به ثبت برسانند. قالي بافي, ورني بافي و جاجيم بافي که تقريباً منحصر بفرد بوده و در مناطقي همچون مغان و خلخال توسط هنرمندان بافته مي شود. و يا بافت گليم و مسند که کار خاص هنرمندان بخش هاي نمين و عنبران و گرمي و خلخال است، از صنايع دستي شاخص استان اردبيل است.
قالي بافي:
قالي بافي در اردبيل داراي سابقة طولاني است. قالي هايي با گره ترکي و طرحهائي چون هراتي، مشايخي، گلداني، ظل السلطان و ترنجدار شيخ صفي در اين منطقه بافته مي شود.
بي مناسبت نيست که به قالي معروف اردبيل که شهره خاص و عام است نيز اشاره اي داشته باشيم
فرش اردبيل (شيخ صفي)، يكي از نفيسترين فرشهاي موجود در جهان ميباشد. تار و پود آن ابريشمي و پرز آن پشمي است. 52/11 متر طول و 534 متر عرض دارد. در سال 946ه. ق بافته شده است و داراي تاريخ و امضاء ميباشد.
اين قالي در زمان صفوي براي مقبره شيخصفيالدين اردبيلي جد خاندان صفويه بافته شده است اين قالي مشهور از آن جهت قالي اردبيل ناميده مي شود که از مسجدي واقع در مصلّي اردبيل که شاه اسماعيل و جد او شيخ صفي الدين (که سلسله صفويه نام خود را از او گرفته) مدفون شده اند، به دست آمده است. اين قالي بنابه توصية “ويليام موريس” از شرکت “ونيست رابينسون” خريداري شد که شرکت مزبور آن را از شرکت “زيگلر” واقع در تبريز خريده بود.
قالي اردبيل از نظر طرح و بافت يکي از نفيس ترين و مشهورترين قالي هاي جهان است. از لحاظ تاريخي نيز سند و مدرک مهمي محسوب مي شود زيرا داراي تاريخ و امضاء است، و از اين رو هستة مرکزي گروه قالي هاي ترنجدان ياسبک مشابه است که با اطمينان کامل مي توان آن را متعلق به اواسط قرن شانزدهم دانست. قالي در سال 1539 ميلادي(946ه. ق. ) يعني در سيزدهمين سال سلطنت پنجاه و دوساله شاه طهماسب بافته شده است. تار و پود اين قالي ابريشم و گره آن فارسي است و در هراينج مربع تقريباً 19*17 گره دارد، که مساوي بهترين نوع قالي کاشان است. قالي اردبيل برخلاف بسياري ديگر از قالي هاي مشهور آن زمان طرحي آرام دارد و فاقد تصاوير حيوان و انسان است، چه هدف از بافت قالي استفاده از آن در مکاني مقدس بوده است.
قالي در تبريز و در دربار شاه طهماسب که تبريز را به پايتختي برگزيده بود و در کارگاههاي سلطنتي بافته شده است
. در هر متر مربع آن 517000 گره از نوع فارسي بكار رفته است. بافت آن 5/3 سال طول كشيده است، طرح آن بسيار زيباست. در وسط آن ترنج زيبايي به رنگ زردطلايي قرار گرفته است كه شانزده كلاله دور آن را احاطه كرده است. زمينه فرش آبيسير است و تمامي آن با گلهاي بسيار ظريف تزئين شده است و حاشيه توسط كتيبهها و دايره هاي کوچک به صورت يك در ميان تزئين شده است
بافت قالي به شکل کناره به علت رواج بافت اين محصول در اردبيل و شهرهاي مجاور آن با دارهاي قالي کم عرض وهمچنين عدم آشنايي بافندگان در بافت قاليهاي بزرگ بود. حتي امروزه نيز بافندگان روستايي و عشايري استان اردبيل و حتي از آذربايجان شرقي به بافت قالي اشتغال دارند که ابعاد کنارهها را دارند و حتي نقوش اين کنارهها که به طرح قلمي، نيم قلمي و جلد باخان شهرت دارند همان نقشهاي است که در حدود سالهاي 1303 ه. ش در مناطق اردبيل و سراب بافته ميشده است. گذشته ار آن به علت روابط فرهنگي و تبادلات تجاري و تردد عشيرهاي از زمانهاي گذشته بخصوص در دوره صفويان بين اين منطقه از ايران و جمهوري آذربايجان تاثيرات زيادي در بافت فرشها و زيراندازهاي دو منطقه به وجود آمده است که بعضي اقتباس از طرح قاليهاي منطقه قفقاز را به وفور در قاليهاي استان شاهد هستيم.
اردبيل يکي از مراکز قاليبافي از نوع بافت متقارن(ترکي بافت) است. شهرها، روستاها وقصبات و عشاير ائلسون در بافت وتهيه قالي وقاليچه و کنارهاي با نقوش هندسي و زينتي و سنتي محلي در دنيا مشهور و صاحب عنوان است. در دوره صفويان قاليبافي در منطقه اردبيل با حمايت شاهان صفوي رشد چشمگيري داشته و امروزه نيز فرشهاي ظريف و درشت با طرحهاي لچک ترنج همراه با گل وگياه و بوته و نقوش شيوه بافته هندسي با طرحهاي ايلاتي و طرحهاي قفقازي، افشان از نوع گل وگياه و با استفاده از رنگهاي تيره و روشن با گره متقارن وبا استفاده از تکنيک يک پود و دو پود بافته ميشوند. معروفترين نقشه بافته شده طرح شيخ صفيالدين اردبيلي است که هم اکنون در موزه ويکتوريا در آلبرت انگلستان نگهداري ميشود.
مواد اوليه بافت در اين منطقه همان الياف پشمي وپنبهاي است که به وفور در خود استان توليد ميشود.
رجشمارهاي 30 تا 80 در بافت قالي و استفاده از درهاي عمودي امروزه در اين استان متداول است. در روستاها وآباديها وقرات استان نيز نقوش هندسي سنتي با الهام از طرحها ونقشهاي شيوه بافته ايلاتي و غالبا ترکيبي از نقوش هندسي ايراني و قفقازي با استفاده از رنگهاي تيره و تند و رجشمار کمتر از 45 و در اندازههاي ذرع ونيم، دو ذرع، وکنارهاي بافته ميشود. از نشانههاي بارز وآشکار بافتههاي روستايي استان اردبيل در دست بافتههاي جديد و امروزي وجود ريشههاي بلندي است که بصورت ساده يا گيس بافته شده در دو سر قالي ديده ميشود ونيز ساده بافي گليم دو سر قالي حداقل 5 و حداکثر 20 سانتي متر است.
بافت حاشيه مضاعف ساده در بخش افقي و عمودي قاليچه که در بعضي از اين حاشيهها نقوش گياهي يا حيواني به صورت شکسته انتزاعي استفاده مي شود. بلندي پرزها و درشت بافي و تراکم متوسط پرزها و وزن سنگين اين نوع قاليچهها از نشانههاي بافت روستايي استان اردبيل است که از رنگهاي قفقازي اقتباس شده است. عشاير از توليدات داخلي خودشان مثل پشم و پنبه وبه لحاظ در دست نداشتن الياف مکانيکي فرشهايي در سطح 18 الي 25 رج براي مصارف خودشان استفاده ميکنند.
در حال حاضر در سطح استان و در مناطقي نظير شهرستان اردبيل و مشکين شهر، خلخال، گرمي، بيلهسوار، نير و روستاهاي اطراف آن قاليبافي از رواج خوبي برخوردار است. در بسياري از روستاهاي عشاير نشين نيز بافت قالي داراي سابقه است.
بر طبق آمار سالهاي1379 و1380 استان اردبيل در طول اين دو سال از تعداد کل 124 کارگاه قاليبافي موجود داراي مجوز در استان تعداد 106 کارگاه مربوط به خود اردبيل است. در اين رابطه مشکين شهر 12 کارگاه و خلخال و پارسآباد هر کدام 3 کارگاه قالي بافي دارند.
نقوش قاليهاي محلي در استان اردبيل
کله قوچي
جلد باخان
تعريف لغوي اين کلمه به معني نگاه زيرکانه يا چشم زيرک است. ترنج اين طرح به شکل شش ضلعيهائي است كه به صورت 3 تا 5 ترنج متصل به هم در وسط قرار گرفتهاند. اين طرح روي قالي کنارهاي اجرا ميشود. در چهارگوشه اين قالي لچکهاي کوچک وجود دارد. نقوشي که در درون اين طرح جاي ميگيرد، کاملا هندسي است که با مختصر تغييراتي که ناشي از بافت طرحهاي ذهني توسط چند هنرمند است، از هم متمايز ميشود. اين نوع نقشه از گذشتههاي دور به فرش کنارههاي سراب شهرت داشته است.
يورتچي
پودنيس
نقشه فرشهاي رايج در استان اردبيل
نقشههايي که در استان اردبيل بافته ميشود به دو گروه تقسيم ميشود:
1- طرحهاي کاملا ايراني مانند نقشههاي ماهي يا هرارتي، هريس اصفهان و. . .
2- طرحهايي که نقاط مشترکي با نقشه قاليهاي کشورهاي همجوار دارد و با بررسي بيشتر درمييابيم که اين طرحها داراي ريشه ايراني هستند مانند نقش شيروان، نقش قوبا يا قبا، نقش سه گل و ستارههاي قفقاز وغيره.
1- طرح ماهي يا هراتي
2-طرح هريس
ورنيبافي در اردبيل
ورني گليمي است كه بدون نقشه و بصورت ذهني توسط زنان و دختران مناطق عشايري و روستايي استان اردبيل توليد ميشود. مواد اوليهاي جهت توليد ورني بكار گرفته ميشود عبارت است از پود كه از پشم و تار و پود نازك كه اغلب از نخ پنبهاي تهيه ميشود. در گذشته كار رنگرزي اين نخها نيز توسط خود عشاير انجام ميگرديد كه با ترويج شيوههاي آموزشي نوين تحول بزرگي در كيفيت توليد مواد اوليه اين صنعت در ميان توليدكنندگان آن بوجود آمد.
ورني که گاه به آن گليم سوزني نيز گفته مي شود، نه تنها يکي از گليم هاي معروف اردبيل بلکه يکي از شاخصترين “سوماک” هاي ايران است. اين نوع زيرانداز در آثار پژوهشگران خارجي به نام “سوماک” معروف است ومنسوب به شهر “شوماخي” در قفقاز است، ضمناً در ميان عشاير جمهوري هاي آذربايجان و ترکيه نيز ورني با نقش هايي کم و بيش شبيه ورني اردبيل و به همين نام شهرت دارد. بافت”ورني” در ايران تنها در بين ايلات و عشاير استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل رواج دارد و روستائيان استانهاي مذکور نيز به دليل آميختگي با اين عشاير به بافت اين نوع گليم زيبا و منحصربه فرد مي پردازند. “ال سون” ها و نيز عشاير” ارسباران” عمده ترين توليد کنندگان ورني هستند.
تفاوتي که در بافت گليم و “ورني” وجود دارد اين است که در گليم، بافت به صورت گره هاي منقطع انجام مي شود و نقوش آن توسط پود شکل مي گيرد و تار بوسيلة پود کاملاً پوشيده مي شود، در حاليکه در بافت ورني ايجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پودگذاري اضافي حاصل مي شود و تار و پود هر دو پوشيده است. پود اضافي، که پود اصلي خوانده مي شود، مانند پود گليم به صورت ساده از بين تارها عبور نمي کند، بلکه به دور تار حرکت پيچشي و غيره منقطع دارد. متداول ترين مصارف ورني شامل خورجين، مفرش(رختخواب پيچ يا فرمش) و زيراندازهايي است که غالباً در اندازه هاي 3/1×1 متر و 5/1×1 متر روي دارهاي عمودي بافته مي شود. بافندگان ورني از نقش هايي چون گوزن, آهو, گرگ, سگ گله, بوقلمون, مرغ و خروس, شغال, روباره, پرندگان محلي و. . . به گونه اي بسيار زيبا و به صورت هندسي استفاده مي کنند.
مناطق مهم ورنيبافي بشرح زير است :
- قشلاقهاي حسين حاجيلو، گبلو، ايمان قويسي، جليلو، بران عليا و سفلي، گوزلي از توابع اصلاندوز، قرهقباغ، پلنگر
- محمدتقي كندي، قرهآغاج، تولاچي، زيوه از توابع تازهكند انگوت شهرستان گرمي
- روستاهاي كوجنق، ساريخانلو، صاحبديوان، پريخان از توابع شهرستان مشگينشهر
- مناطق شهري مانند اصلاندوز و مشگينشهر
- مناطق حاشيهاي و مهاجرنشين اطراف شهرستان اردبيل
نقوشي كه بر روي ورنيها نقش ميبندد نشانگر محيط زندگي و انعكاس آن در اذهان زنان و دختران ورنيباف است و نمدار ذهني توانايي و استعدادهاي بالقوه فكري آنان است. بيشتر نقوش از اشكال حيوانات و وحوش منطقه تاثير پذيرفته و نقشه عمده حيوانات عبارتست از : گوزن، آهو، سگ گله، بوقلمون، مرغ و خروس، گربه، مار، عقاب، گوسفند، ببر، شير، شتر، روباه، شغال، طاووس و پرندگان محلي الحام گرفتهن از طبيعت محيط بوده و با توجه به اينكه اكثر ورنيها در قشلاق بافته ميشود، دختران و زنان با استفاده از رنگهاي تند و ملايم و با نقش گلهاي كوچك و زيبا در بافت ورني گويي خاطره ييلاق را دروجود خود زنده كرده و جسم جسم خشك و بيجان قشلاق را جان بخشيده و بهار نو در گلستان كوچك كومه خود پديد ميآورند.
كار توليد صرفا” خانگي بوده و ابزار آن از قبيل دار و دفتين بوده و غالبا” در همان اتاقي كه خانوار عشايري و روستايي سكونت دارد توليد صورت ميپذيرد. ساعات كار توسط زنان و دختران به هيچ عنوان تابع شرايط منظم و ترتيب خاصي نيست زيرا تنها در زمانها فراغت از امور جاري خانه و مشغلههاي ديگر كار بافت انجام ميگيرد.
ورنيهاي توليدي استان اردبيل معمولا در زمينههاي رنگهاي لاكي، سرمهاي، كرم، سفيد، پيازي، آبي روشن با نقش حيوانات در وسط و حاشيهاي حداكثر به عرض بيست سانتيمتر در طرفين است. به طور معمول ورني در همه اندازههاي پشتي، پادري، قاليچه، كناره، مسند و قالي بر حسب نياز بازار توليد ميشود. ورنيهاي ابريشمي، پشمي توليد شده در استان علاوه بر فروش در داخل كشور عملا به خارج از كشور مانند كشورهاي اروپايي همچون ايتاليا، فرانسه، آلمان صارد و نقش مهمي را در اقتصاد استان و كشور ايفا ميكند.
ورنيهايي كه امروزه توليد ميشوتد به پنج گروه تقسيم ميشوند:
1- ورني دست ريس« گوزم»
اين نوع ورنيها كه البته بسيار اندك توليد ميشوند، تماما از پشم دستريس هستند و خواهان بسياري دارند و از ظرافت و اصالت خاصي برخوردارند.
2- ورني پشم ماشينريس:
اين قبيل ورنيها هرچند از لحاظ ظاهري تفاوت چنداني با سايرين ندارند، ولي به دليل استفاده از پشم ماشيني از مرغوبيت و اصالت چنداني برخوردار نيستند و نسبت به نوع قبلي، سطح پايينتري دارند.
3- ورنيهاي تمام ابريشم:
اين ورنيها كه تماما از مواد و مصالح ابريشمي است، از ظرافت ويژهاي برخوردارند و عمدتا براي صادرات توليد ميشوند ولي از كيفيت و اصالت طرح و نقش آنها كاسته ميشود.
4- ورنيهاي كف ابريشم:
در اين ورنيها پود ابريشمي است و داراي اصالت و ويژگيهاي سنتي است و از نظر قيمت بالاست.
5- ورنيهاي كهنه بافت :
در اين نوع ورنيها تارو پود از ابريشم است و از پشمي كه از الياف جاجيمهاي قديمي و كهنه بدست آمده استفاده ميشود و جنبه صادراتي دارد.
روش بافت ورني
ورني بافتهاي داري است كه از نظر بافت به گليم و از نظر نقش به فرش شباهت دارد. اين زيرانداز سنتي به صورت يك رويه است، بدين معني كه نقش در يك طرف آن قابل رويت است. بدليل شيوه خاص در بافت آن است كه به صورت پود پيچي انجام ميگيرد. اين روش بافت به بافنده اين امكان را ميدهد كه بتوان نقوش منهني را در ورني اجرا نمود. پودگذاري در ورني با حركت پيچشي و غير منقطع روي چله انجام ميگيرد. در پايان هر رج يك پود نازك پنبهاي از ميان تارها عبور ميكند
جاجيم اردبيل
واژة جاجيم كه واژهاي تركي است و به تلفظ بومي (ججيم) گفته ميشود، در آسياي صغير و قفقاز و تركمنستادن همان جاجم ميگويند. در لغتنامه دهخدا به جاجم پلاس ميگويند و فرشي ميباشد كه آنرا از نمد الوان ميدوزند.
جاجيم از قديميترين دستبافتههاي ايراني است كه در حال حاضر در اكثر مناطق ايران بافته ميشود. همچنين امروزه از جاجيم استفادههاي مختلفي ميشود. راجتريت استفاده خاي كه از جاجيم ميشود بعنوان رختخوابپيچ ميباشد.
مواد اوليه جاجيمبافي
بعد از اينكه پشمچيني انجام گرديد، بافنده آنرا يا بصورت رنگ شده يا خام خريداري كرده و به شيوه سنتي در كارگاههاي رنگرزي رنگ كرده و مورد استفاده قرار ميدهند.
استان اردبيل بويژه روستاهاي اطراف خلخال از مراكزي هستند كه در بافت جاجيم فعال ميباشند. معمولا” جاجيمهاي اين منطقه به صورت نواري به عرض 40 تا 50 سانتيمتر و طول 60 متر بافته ميشود. در اين منطقه براي بافت جاجيم از ابزار و وسايل بسيار ساده استفاده ميگردد.
قبل از بافت جاجيم بايد عمل چلهكشي را آغاز كرد. معمولا” چلهكشي را در محوطهاي باز به طول تقريبي 20متر انجام ميدهند. در شهرستانهاي اردبيل معمولا” بافندگان چلهكشي را در كوچههاي تنگ و باريك محلههاي خود انجام ميدهند.
جاجيم داراي طرحها و رنگهاي مختلف ميباشد. بافندگان براي ايجاد طرح و نقش در چلهكشي از نخهاي رنگي استفاده ميكنند.
نقوش هندسي در جاجيم استان اردبيل :
1 – جُلما
2 – بادامي
ميشود.
3 – سيرقا
(سيرقا) كلمة تركي بوده و معناي آن گوشواره ميباشد. هماهنگي زيادي بين شكل و اسم نقش وجود دارد.
4- كِئچي ديرناقي
5 – دوشان توپوقي
6 – تختهاي يا يوليول
7 – اوزوك قاشي (اين كلمه به معناي نگين انگشتر است و طرح اين نوع جاجيم نيز شبيه آن ميباشد.)
8 – آلمانا قيشي
9 – خشتي
10 – تاختا
11 – سو
12 – ديشمه يا ديشديشي
13 – پيچاق اوجي
14 – قيچي
15 – قفسه
16 – بِلي باغلي
17 – آشيق نقش آشيق از نقوش مشترك بين گليم و جاجگيم ميباشد. (آشيق در زبان تركي به استخوان مفصل اطلاق ميگردد و معناي آن جدا از معناي عاشيق (بمعناي خواننده، نوازنده، مجلسآرا) ميباشد).
شال نوعي پارچه زمخت و تك رنگ است كه از پشم گوسفندان در دستگاه شالبافي، بافته ميشود. اين هنر ارزشمند تا به امروز به همان شيوه قديمي و سنتي رواج دارد.
انواع مختلف شال از نظر جنس نخهاي تار و پود متفاوتند و از اينرو موارد استعمال مختلف دارند. در منطقة كلور خلخال بدليل سرد و مرطوب بودن محيط زندگي بناچار از شال در تهية پوشاك استفاده ميشود.
در خلخال روستايي بنام كبولان وجود داشته كه بهترين نوع شال در آنجا توليد ميشده است بحدي كه گاهي با پارچههاي گرانبهاي خارجي پالتويي رقابت داشته است.
مواد اوليه و ابزار كار
پشم : مادة اصلي شالبافي ميباشد كه از توليدات دامي منطقه و توسط دامداران منطقه تهيه ميشود. بعد از چيدن پشم گوسفندان كه در فصل بهار انجام ميشود بوسيله شانههاي مخصوص پشم را حلاجي ميكنند، بعد از اينكه پشم توسط چرخ ريسندگي ريسيده شد، آماده رنگرزي ميشود.
دستگاه شالبافي : دستگاه شالبافي منطقه كلور دو وردي است. دستگاه بصورت افقي و روبروي بافنده روي زمين قرار ميگيرد.
اين دستگاه شبيه به دستگاه جاجيمبافي ميباشد به اين صورت كه دو پاية چوبي به فاصله يك متر از يكديگر در زمين محكم ميشود. دو سر اين پايههاي چوبي به صورت U ساخته شده تا وردنه كه شال بعد از بافته شدن به دور آن ميپيچد روي آن قرار گيرد.
معمولا” شالهاي منطقه كلور به رنگ ساده بافته ميشود و از آنها در تهيه كت و شلوار و جليقه و كلاه و يا آستر لباسها استفاده ميشود.
گليم بافي :
با توجه به مواد اوليه فراوان و آشنايي اغلب صنعتگران هنرمند روستائي استان اردبيل به بافت گليم، اين رشته از صنايع دستي در بسياري از شهرها و روستاهاي اين استان رواج داشته و از معروفيت خاصي برخوردار است. به طور مثال مي توان از گليم نمين ( سولا ) يا عنبران گرمي و خلخال نام برد. نوعي از گليم مناطق مزبور که به “مسند” شهرت دارد و معمولاً در اندازة 5/1*1 متر بافته مي شود، داراي کيفيت بالائي است و بافندگان سليقه و هنر زيادي را در بافت و ترکيب رنگ و طرح آن به کار مي برند. گليم هاي مسند، گليم هاي دورو است. نوع ديگر زيرانداز”ورني” يا گليم سوماک است که مهمترين مراکز توليد آن مناطق عشايري و روستايي مغان، بيله سوار، پارس آباد و مشکين شهر است. طرحها و نقش هاي زيادي رامي توان در گليم هاي توليدي مناطق اردبيل مشاهده نمود، از جمله نقش هاي لچک و ترنج و لچک تکرار شوند.
تفاوت گليم هاي ساده يا دوروي توليد شده در استان اردبيل درطرحها و نقش ها و گاه ابعاد و اندازه هاي آن است. مثلاً گليم هاي ساده توليد شده در مغان به اصطلاح دراز و باريک با طولي در حدود 3 تا 5 متر و عرضي حدود يک متر است و معمولاً در دو قسمت بافته و از جهت طولي به نحو مخصوصي به هم دوخته مي شود. ضمن آن که در مناطق عشايري استان بيشتر به استفاده از چله پشمي در توليد کار تمايل دارند و کمتر از نخ پنبه اي به عنوان چله يا تار استفاده مي کنند.
گليم هاي توليدي خلخال در اندازة 5/1 * 3 متر مربع است و طرح گليم نيز معمولاً با يک يا چند ترنج و يک حاشيه همراه است ومتن زمينه از يک رنگ است و خرده نقشي ندارد
تاريخچه گليم بافي
گليم يكي از قديميترين زيراندازهايي است كه حتي قرنها پيش از بافت قالي و همزمان با پارچهبافي در خاورزمين پديد آمد. هنوز بدرستي مشخص نيست كه چه كساني و در چه تاريخي، نخستين بار قادر به بافت پارچه شدند. آثار بدست آمده از كاوشهاي باستانشناسي، حاكي از بافت گليم در ميان اقوام آسياي مركزي است كه به پرورش گوسفند اشتغال داشتند. اين مردم از پشم گوسفندان براي توليد فرش سود ميجستند. بافت قالي در ايران به سه هزار و پانصد سال پيش بر ميگردد ولي از آنجا كه بافت گليم به مراتب سادهتر از قالي است، ميتوان تاريخ گليمبافي را بسيار پيشتر از اين تاريخ تخمين زد.
استان اردبيل از جمله مناطق مهم گليمبافي ايران بشمار ميرود و گليمهاي در دنيا مشهور و علاقهمندادن و خواستاران داخلي و خارجي زيادي دارد. نقوش و رنگهاي الوان و متنوع و طرحهاي زيبا جلوهاي خاص به گليمهاي بافته شده در منطقه بخشيده است. نقوش سنتي و اساطيري كه در گليم سنبل نمادها و يا نقشهايي از خواست باطني بافندگان است و يا هركدام از اين نقوش علاوه بر معاني و مفاهيم خاص خود و گذشته از جلوهنمايي در متن گليم ميتواند بيانگر آرزوها و نيازهاي مردمان ساكن مناطق توليد باشند.
نقوش سنتي رايج در گليمهاي استان بيشتر نقش سماور، سيني، خرچنگ در متن گليم و گردونه مهر (چليپا) و نقش اژدها ( كه به غلط به نقش اس اس معروف شده است ) در حاشيه گليم ميباشد. گليم بافي علاوه بر درآمد مادي، از بعد معنوي تاثيرات روحي رواني عميق و بسزايي در بافنده ايجاد مينمايد. زيرا بافنده گليم يا هر هنرمند ديگري در واقع با كار هنري خود به يك آرامش باطني دست يافته و نيازهاي دروني خويش را با ايجاد نقش و نگارهاي رنگارنگ و مطابق با روحيات و سليقه خود پاسخ ميدهد. امروزه بافندگان گليم كمتر از سليقههاي رنگي و دلخواه خود در بافت گليم استفاده ميكنند زيرا ارتباط شهرنشينان و سفارشات تجاري آنها بافنده را واميدارد تا طرحها و رنگهاي خواسته بازار را در بافت گليم بكار گيرد. گليمبافي بدون استثناء در اكثر مناطق روستايي و عشايري استان رونق دارد و در حال حاضر شهرستاهن نمين و روستاهاي تابعه آن از جمله دهستان عنبران و روستاهاي بخش زهرا از توابع شهرستان گرمي (مغان) از مراكز عمده توليد گليم در استان بشمار مي آيند.
گليم به سه نوع كلي بافته ميشود:
1- گليم سادهباف:
در اين نوع گليم پودها، يكي در ميان از لابلاي تار (چله) عبور ميكند. اين گليم دورو است و براي بافت آن معمولا” از نقشه از قبل آماده شده استفاده نميشود. نقوش گليم سادهبافت، عموما” هندسي است و بندرت منحني در نقوش اين نوع گليم ديده ميشود. گاهي روي گليمهايي با زمينه ساده، با استفاده از الياف رنگي پشمي، نقوشي دوخته ميشود. اين نقوش نيز غالبا” هندسي است. اين نوع گليم براي بافندگان آن در استان جنبة مصرفي داشته و بندرت به بازار عرضه ميشود.
2 – گليم برجسته :
اين نوع گليم داراي زمينه سادهاي است، ولي طرح اصلي مانند قالي پرزدار است، بدين صورت كه از روي نقشه قالي، بر روي چله گليم، گره زده شده و در پايان پرز اضافي چيده ميشود.
3 – ورني :
ورني گليمي بدون پرز و يكرو است و عموما” بدون نقشه و بصورت ذهني توسط دختران و زنان عشاير مناطق مغان، ارسباران و مشگينشهر بافته ميشود ؛ اين نوع گليم در كردستان و كرمان با طرح و نقش ديگري بافته ميشود كه در كرمان آنرا (شيريكي پيچ) مينامند.
ورني ايران شباهت فراواني با سوماكهايي كه در منطقه قفقاز توليد شده است، دارد. كه دليل آن وجود فرهنگ مشترك ميانم كليه اقوام ساكن در آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان است. حتي برخي از پژوهشگران از قرهباغ به عنوان محل اصلي سوماك نامبرده و بر اين نكته تاكيد نموده كه بر اثر وجود روابط مشترك فرهنگي و تردد عشاير در كنار رود ارس، بافت ورني به دشت مغان در استان اردبيل راه يافته است.
بهترين ورنيهايي كه در آذربايجان ايران، توسط ايل شاهسون يا ايلسون توليد ميشود كه سابقهاي طولاني در اين زمينه دارند، به گونهاي كه همواره واژه (ورني) با نام شاهسون قرين بوده است.
نقوش گليم و ورني در استان اردبيل
از آنجا كه نقش و نگارها، هويت فرهنگي يك قوم را مشخص ميكند، با بررسي آثار هنري ميتوان هنر و فرهنگ اقوام مختلف را شناسايي كرد. گاهي اين نقشمايهها نمادي از مضامين خير و مقدس و زماني موضوعات شر و نامبارك هستند. از همين رو نقوش جلوهاي از اعتقادات و فرهنگ مردم هستند. اين نمادها، مفهومي را در ذهن انسان تداعي ميكند و به همين دليل هر نقشمايه وسيلهاي است براي مطرح كردن موضوعي خاص.
نقوش در همة آثار هنري، بخصوص گليمها، با تكرار نقش و يا با درآميختن با نقوش ديگر، تركيب منظمي را ايجاد ميكند. آنچه كه در گليمها حائز اهميت است وجود نظم در يك ميدان محدود نيست، بلكه هماهنگي نقوش و رنگهاست كه حس زيبائيشناسي انسانها را بر ميانگيزد. تناسب و هماهنگي در حين داشتن مفاهيم خاص گليم را به يك اثر هنري تبديل كرده است. يكي ديگر از ويژگيهاي گليم، روستايي بودن اين هنر و احساس قوي گليم باف روستايي است كه قادر به خلق ذهني نقشههايي تا اين درجه اصيل و سنتي است.
در گليمهاي يك رو يا ورني وجود ترنج الزامي است و به ندرت ورنيهايي ديده ميشود كه ترنج نداشته باشد. ترنج بزرگ ورنيها يه همان نقشه قاليها، نقشه قلمي، نيم قلمي و جلد باخان خوانده ميشوند. نقشه قلمي به شكل يك ترنج شش ضلعي كشيده است كه دورن آن يك نقش « موج كشيده» و در داخل آن، شش ضلهي ديگري قرار گرفته است. محدوده بين محيط خارجي ترنج و موج با خطوط موازي يكسان ( به صورت هاشور) تنظيم ميشود.
زمينه گليمهاي ساده بافت يا دورو معمولا از نقشمايههايي است كه به صورت واگيره در تمام زمينه تكرار شده است. گاهي واگيره از چند نقشمايه بوجود مي آيد. اين نقشمايهها هنگامي كه در كنار هم قرار ميگيرند، تركيب مناسب و هماهنگي را بوجود ميآورند، تا حدي كه تشخيص تعداد نقوش آن كار آساني نيست.
گاه نقوش در داخل ترنج و زمينه قرار ميگيرند و گاهي زمينه داراي تقسيمات شطزنجي است، كه درون هر خانه، نقشي قرار ميگيرد. زوينة كليم در كناره آن با حاشيهاي محصور ميشوند. تفكيك حاشيه و زمينه معمولا با استفاده از خطوط شانهاي، زيگزالي و مستقيم صورت ميگيرد. گليمها حداقل يك و حداكثر سه حاشيه دارند. اين حاشيهها معمولا از تكرار يك نقشمايه بوجود ميآيند و از آنجا كه در عالم هنر، هيچ قانوني و چهارچوبي ثابت نيست و با توجه به سليقه بافنده تغيير مييابد، گاهي از نقوش تركيبي در يك حاشيه نيز استفاده ميَشود.
نقوش هندسي گليم اردبيل را ميتوان به سه گروه عمده تقسيم كرد كه عبارتند از: نقوش حيواني، گياهي و اشياء.
اين تقسيم بندي در ميان گليم بافان متداول نيست و نام نقوش بدليل تشابه نقش و يا مفهوم خاص نامگذاري شدهاند.
نقوش گياهي
نقوش گياهي دست بافتههاي سنتي اين منطقه برگرفته از گياهان طبيعي است كه مردم اين مناطق با آنها ارتباط نزديك داشتهاند. اين گياهان مصرف غذايي، دارويي، رنگي، سوختي وبسيار موارد ديگر مردم را تامين كرده و به همين دليل بتدريج قداست خاصي يافته و بر فرهنگد آنان تاثير زيادي گذاشته است. نقوش اين گياهان بر آثار هنري نيز تجلي مييابند. از ميان نقوش گياهي، در گليم اردبيل، نقوش بوته يا بوته از همه مشهورتر ميباشد. اين نقش شبيه درخت گز و يا درخت سرو ميباشد. آنچه در اين نقش تغيير مييابد تزئينات جزئي است كه بر اين نقش افزوده ميشود.
نقوش حيواني
درگليمهاي روستايي اردبيل به دليل ارتباط نزديك ميان انسان وحيوان، از نقوش تجريدي حيوانات براي تزئين استفاده ميشود. كه از ميان حيوانات، آبزيان در نقوش گليمهاي اين منطقه نقش بسزيايي دراند.
نقوش اشياء
اين نقوش برداشت تجريدي از اشيائي است كه در زندگي روزمره بافندگان گليم كاربرد دارد است. گروهي از اين اشياء صرفا جنبه نزئيني دارند مانند گلدان و گلاب پاش و برخي كاربردي هستند مانند آفتابه و پارچ. از ميان اشياء كابردي، گروهي نقوش ابزار كار هستند مانند چنگك و تبر، اين اشياء ابزاري هستند كه روستائي به آن وابسته است و معيشت خانواده را تحت تاثير قرار ميدهد.
مواد اوليه:
الياف: (بررسي مراحل ريسندگي و نوع الياف)
ماده اوليه بافت گليم را الياف تشکيل ميدهد که در زمانهاي گذشته تمام امور ريسندگي و رنگزني آن توسط خود روستائيان صورت ميگرفت. اما توليد انبوه که به الياف بيشتري نياز داشت و نيز ورود انواع الياف بصورت آماده در رنگهاي مختلف به بازارهاي اين منطقه سبب گرديد تا بافندگان به خريد آنها رغبت بيشتري نشان دهند.
امروزه تمام بافندگان منطقه الياف مورد نياز خود رااز بازارهاي محلي و يا از شهرستان اردبيل تامين ميکنند.
مراحل ريسندگي سنتي به اين صورت بود که براي تهيه الياف روستاييان پس از چيدن پشم گوسفندان آنها را با آب شسته و با استفاده از دوک که بزبان محلي «چا» ناميده ميشود، پشم را ريسيده و با جمع کردن در دوک آن را به شکل کله قندي در ميآورند. سپس اليافهاي تهيه شده را دسته دسته کرده و براي رنگزني آماده ميکنند.
اصول بافت گليم براساس وجود نخهاي تار که بصورت عمود بوده و به موازات يکديگر قرار ميگيرند و نخهاي پود که در راستاي افق ميباشند، استوار شده است. جنس نخ تار عمدتا از پنبه خام (سفيدرنگ) با نمرات 12/2-14/2-15/2-16/2-18/2 درسيستم انگليسي ميباشد. اما در بعضي موارد نيز براي بالا بردن کيفيت گليم از نخهاي پشمي نيز براي اين منظور استفاده ميشود که نمرات مختلف آن نيز همانند نخ پنبه اي در بازار موجود است.
قبل از ورود نخهاي پنبهاي به بازار تاروپود گليم تماما از پشم بود اما امروزه تا قسمت اعظم گليمهاي بافته شده در منطقه نمين را نخ پنبهاي تشکيل ميدهد که به علت قسمت پايينتري نسبت به نخهاي پشمي دارند، مورد استقبال بافندگان قرار گرفتهاند.
اما نخ پود نخي است که با عبور از لابه لاي نخهاي تار سطحي بافته شده را ايجاد کرده و آفريننده نقش است. نخ پود مورد استفاده در بافت گليم را اصطلاحا خامه و نوع عالي آن را کرک مينامند که عمدتا از جنس پشم مرينوس است. خامه پشمي نيز با نمرات متر يک 5/1-5/2-6/2 در بازار موجود است.
مرغوبيت گليمهاي بافته شده به کيفيت اين نخها و جنس آنها بستگي دارد بطوريکه هر چه نخها تاروپود ظريفتر باشند، گليم از ظرافت، زيبايي و تراکم بيشتر برخوردار خواهد بود و برعکس.
درسالهاي اخير ضايعات کارخانهاي فرش ماشيني نيز که از جنس آکريليک هستند و با قيمت پايينتري نسبت به نمونههاي قبلي عرضه ميشوند، علي رغم کيفيت نه چندان مطلوب مورد توجه بافندگان قرار گرفتهاند.
بطور کلي در اين منطقه از هر نوع نخ که در دسترسي باشد حتي از کاموا جهت بافت گليم استفاده ميشود.
اما پشم مرينوس بيشترين مصرف را در دستبافهاي روستاهاي امين جان و نمين دارد که براي بالا بردن کيفيت و توليدات در اين مناطق مورد توجه است ولي در ساير مناطق از اين پشم به علت قيمت بالاتري که دارد و بالا نبودن کيفيت بافت سعي ميشود از نخهاي پشمي مشابه استفاده شود. گليمهايي که تاروپود پشمي دارند مرغوب تر از انواع ديگر ميباشند.
نقش پردازي در زمانهاي گذشته اکثرا ذهني بوده و نقشه با الهام از طبيعت، اشيا، محيط پيرامون و جانداران شکل ميگرفت بطوريکه نقشههاي ساده و ابتدايي چون بوته، گل، درخت، خرچنگ، بيل وکلنگ نمونههايي از آن ميباشند. اما درنقشههاي امروزي که ذوق و سليقه خريداران نيز مدنظر است ابتدا هنرمند طراح يا نقش پرداز، گرده اوليه را ترسيم و رنگ آميزي مينمايد سپس بخشي از آن را برروي کاغذهاي شطرنجي منتقل کرده و سپس از رنگ آميزي، ساير نقوش آن را نقطه چين مينمايد که اين نقطه چين شدهها سرمشق بافنده قرار ميگيرد.
دراين راستا اداره صنايع دستي نمين که درحال حاضر حمايت از توليد دستبافهاي سنتي منطقه (گليم )را برعهده دارد، به منظور تنوع در توليد و ارتقا کمي وکيفي دستبافها با الهام از نقوش سنتي هرمنطقه با فرستادن کارواني از سوي سازمان به منطقه، نقوش جالبي را طراحي و دراختيار بافندگان قرار ميدهد.
با اين وجود در منطقه نمين جهت بافت گليم بافندگان به چنين نقشههاي از پيش آماده شدهاي قابل چنداني نشان نداده و اکثرا از نقوش سنتي خود آنهم بصورت ذهني و بدون نياز به نقشه استفاده مينمايند فوايد زياد و مداوم و استفاده مکرر از انواع نقوش متنوع سبب شده که بافندگان نيازي به نقشه به عنوان الگوي کار احساس ننموده و با انتخاب طرح قادرند بافت گليم را تا آخرين مراحل آن بصورت کاملا ذهني دنبال نمايند.
استفاده از اين قبيل نقشهها معمولا زماني مورد توجه است که بافت سفارشي باشد که دراين صورت ذوق و سليقه کار فرما رعايت خواهد شد.
صرفه نظر از برخي نقشهها که در ميان آنها حيوان، گياه، گل و پرندگان با الهام از طبيعت به شيوه طبيعي رسم شدهاند، نقوش عمده دستبافهاي سنتي منطقه نمين از تصاوير تزئيني و نقشهاي کاملا خيالي تشکيل يافته است.
در اين منطقه بکارگيري رنگ و نقش تابع اصل و قانون خاصي نبوده و از هر رنگي ميتوان براي باعث انواع نقوش دستبافها استفاده نمود.
با اين وجود استفاده از برخي نقوش در پارهاي مناطق بسيار متداول از مناطق ديگر است. علاوه آن نقوش نيز وجود دارند که منشا پيدايش آنها را ميتوان مختص ناحيه خاصي دانست بطوريکه ازنقوش قديمي نمين ميتوان به بوته چشني (بوته چشم دار) که بزبان ترکي گوزلي بوتا ميگويند و به نازنازي و طرح بيمار که از منطقه کردستان اقتباس شده و پاراقيناخ اشاره نمود.
حال آنکه زيربوته، خرچنگ، اژدها، انگشت گل، نقش درختي، چهار پنق، وباکوگل و شکلها که خود بر دو نوع زير هستند، نقوش قديمي عنبران را تشکيل ميدهند:
شلما: که تقريبا از طرح ومضوني ساده برخوردار است.
گزگي : پيچيدهتر و پرنقش و نگارتر از نوع قبلي است.
نقش زينت نيز که توسط يک زن روستايي ساکن عنبران سفلي درزمانهاي گذشته بصورت ذهني ابداع و طراحي شده بود از جمله جالب ترين و پيچيدهترين نقوش سنتي عنبران محسوب شده و بنام ابداع کننده طرح(زينب) در روستاي عنبران معروف شده است.
اما علي رغم تنوع اين نقوش درروستاي ميرزا نق از گذشتههاي دور فقط استفاده از يک نوع نقشه به نام طرح قالي (گل) براي بافت گليم معمول بوده که امروزه نيز اين عادت ادامه داشته و گليمها بافته شده دراين روستا را با کم و بيش اختلاف ميتوان با اين نقش مشاهده نمود.
علاوه برنقوش ذکر شده که از جمله سنتي منطقه به شمار ميآيند، درسالهاي اخير نقوش جديدي نيز براي بافت گليم توسط بافندگان با ذوق روستايي طراحي شده که متداولترين آنها عبارتند از :
نقشه ترنج، بيل وکلنگ، کاج که از درخت کاج اقتباس شده و شکارگاه يا وحش با شامل انواع حيوانات ميباشد.
نقشه «اس» نيز از جديدترين نقشه هاي امروزي محسوب شده که از حرف لاتين گرفته شده است. بافت گليم هرنقشهاي را که در برداشته باشد معمولا با حاشيه شروع ميشود.
اين دستبافها غالبا داراي يک يا دو حاشيه هستند. معمولا ابعاد حاشيه با اندازه دستباف متناسب است زيرا اگر حاشيه فضاي زيادي را اشغال نمايد، فضاي متن کوچکتر شده ونقشه نخواهد توانست خود را بهتر نشان دهد.
در دستبافهاي منطقه نمين براي حاشيه اول معمولا از نقش مجموعهاي که از لبههاي ظرفي به همين نام گرفته شده است، استفاده ميکنند و حاشيه دوم را نقوش مانند ماهي، سيب، چنگک، خرچنگ و نقوش ديگر را تشکيل ميدهند. البته اين امر نيز تابع اصل و قانون بخصوصي نبوده و به ذوق وسليقه بافنده بستگي دارد.
اين حاشيهها با بافت چند رديف بارنگهاي گوناگون بطوريکه آنها را از هم متمايز سازد، از همديگر جدا ميشوند که به زبان ترکي (بارماخ) به معناي انگشت و به زبان محلي عنبران (دو) به معناي درخت ميگويند.
پس از بافت حاشيه زمينه و متن اصلي گليم آغاز ميشود که در بردارنده نقش اصلي دستباف است. نوع نقش نيز متناسب با ابعاد و اندازه دستباف تغيير ميکند بطوريکه هرچه ابعاد گليم بزرگتر باشد، نقش نيز درشتتر انتخاب ميشود تا بهتر بتواند خود را نمايان سازد و برعکس درگليمهايي با ابعاد کوچک معمولا نقوش ظريف و ريز مورد توجه است.
ابزار بافت گليم
براي بافت گليم از دو ابزار نسبتا ساده بنامهاي دار و شانه استفاده ميشود. دار گليمبافي برعکس دار جاجيمبافي که در آن بافت بر روي زمين و برروي يک سطح افقي انجام ميگيرد، عمودي است.
جنس دار در گذشته از چوب بود که پايههاي آن را با گود کردن در زمين ثابت ميکردند. اما امروزه از اين نوع دار در منطقه نمين اثري نميتوان يافت و جاي خود را به دارهاي فلزي قابل حمل ونقل و سبکتر از نوع قبلي هستند، دادهاند.
دارهاي فلزي توسط آهنگران محلي از جوش دادن چند قطعه لوله آهني ساخته شده و سيار بودن اين دارها شرايطي را فراهم آورده تا بافندگان بتوانند از اين دار در فصل تابستان در حياط منازل ودر فصل زمستان در داخل اتاقها استفاده نمايند.
تعداد دار در هر منزل متناسب با تعداد افراد بافنده است تا آنجا که در خانواده هاي پر جمعيت ميتوان دو و گاهي سه دار را مشاهده نمود. در منطقه نمين روستاي عنبران سفلي بيشترين تعداد دارهاي گليم بافي را به خود اختصاص داده و در اکثر خانهها بيش از يک دار موجود است.
دار گليمبافي چارچوب سادهاي است که در زبان محلي به دو پايه عمودي آن اصطلاحا «دو» به معناي درخت و به پايههاي افقي آن «نير» ميگويند.
در اين منطقه به گليم و مسند نيز «هانا» وبه مجموعه دستگاه دار« هانادو» اطلاق ميشود.
برروي هرکدام از پايههاي عمودي «دو» يک ميله آهني بنام زيرکوجي جوش خورده که هنگام بافت ميله چوبي کوجي يا بزبان محلي «واردنا»را روي آن تکيه مي دهند تا به تارها فاصله مناسب دهد.
انتهاي پايههاي عمودي«دو»نيز به صورت سرپيچ است که با استفاده از آن ميتوان اندازه لازم براي بافت را تنظيم نمود.
درمنطقه نمين ابعاد دار به تناسب اندازه دستباف فرق ميکند، بطوريکه عمدتا دارهاي گليم بافي در 3 اندازه زير ديده ميشوند.
4×3 يا 3×2 متر براي بافت گليم و گليمچه
1/20 × 1/80 متر براي بافت گليم و گليمچه
80×100 سانتي متر براي بافت پشتي يا پادري
علاوه بر دستگاه دار که اصليترين ابزار بافت گليم به شمار ميآيد، از ابزار کوچکتري نيز به نام شانه يا دفه گليم که به زبان رايج محل کرگله ناميده ميشود، استفاده ميکنند.
شانه گليمبافي که براي کوبيدن پود به کار ميرود از جنس آهن بوده و توسط صنعتگران اردبيل ساخته ميشود. اين شانهها از لحاظ اندازه کوچکتر و ظريفتر از شانههاي قاليبافي بوده و تعداد شانههايش نيز کمتر و کوتاهتر از نوع مشابه است.
در این مقاله سعی بر آن بود بود تا عمده محصولات صنایع دستی منطقه اردبیل شناسانده شود.
منابع:
1- راهنمايي محمدتقي – طرح جامع گردشگري استان اردبيل ،دانشگاه تهران ، موسسه جغرافيا.
www.chn.ir -2
3- نشريه دانشجويي سايان – سال سوم شماره 11 آذر83.
4- پایان نامه کارشناسی ارشد رشته هنر- دانشگاه آزاد تهران مرکز با عنوان بررسی صنایع دستی اردبیل٫ سولماز مردانه
۵- یاشار حمیدي