
جبار خلیل وند فرزند مشهدی جلیل ، در سال 1272 خورشیدی در کوچه علی از توابع محله پیر عبدالملک قدم به عرصه وجود نهاد . پس از ورود به مکتب خانه استاد میرزا عزیز مرحوم ، سالیان دراز همدرس و همکلاسی استاد یحیوی بود . در جوانی به اهل بیت عصمت و طهارت دلبستگی شدید پیدا کرد ، بویژه مظلومیت سالار شهیدان و خاندانش دل و جانش را آزرد. به همین لحاظ برای بیان مکنونات قلبی ، به شعر و سخنوری روی آورد و با تمسک به آیه شریفه ( امن یجیب المضطر ... ) تخلص مضطر را برای خود بر گزید . پس از پایان دوره مکتب خانه وارد بازار گردید ، همین دوره مقارن با سقوط سلسله قاجار و آغاز دوره سلطنت پهلوی است . مضطر در فن نگارش مهارتی بر هم زده بود ، دفترکاری در نزدیکی زندان سابق اردبیل واقع در حد فاصل بین تازه میدان و ارمنستان قدیم افتتاح کرد و به کتابت عریضه ها ، لوایح ، قولنامه ها و اسناد معاملات مردم اشتغال ورزید .
به همین دلیل استاد را با عناوین متعدد : میرزا ، میرزه جبار ، میرزه مضطر صدا می کردند .
میرزا مضطر در دوره آغازین شعر و شاعری ، از محضر استاد عارف بیضای اردبیلی بهره ها برد و با مرحومین یحیوی ، ذاکر ، کاتب ، غمگین ، احزن ، ناطق ، مطلع و صدر الممالکی در ارتباط کامل بود .
مرحوم مضطر دارای یک فرزند بود به نام فیروز که در ایام جوانی در اثر تصادف در گذشت و از این ماتم ، غصه ایی سنگین بر دل حساس شاعر مستولی شد و سوز نهان را در فالب مرثیه های جانسوز فرو ریخت .
در زبان حال جناب رباب نسبت به فرزند تشنه لبش چنین می سراید :
اصغریم ، ای پر شکسته بولبولیم یات ساکت اول
آغلاما ، لای لای بالام ، لای لای گولوم ، یات ساکت اول
آغلاییب آرامیم آلدون ، دردباک ائتدون منی
موپریشان ، دل پریشان ، سینه چاک ائتدون منی
هم هلاک ائتدون اوزووی ، هم هلاک ائتدون منی
آغلاما ، لای لای بالام ، لای لای گولوم ، یات ساکت اول
در جایی دیگر با اندوهی بسیار چنین می سراید :
نه سرو تک ییخیلیب سان چمن ده یا ولدی
نه یاتمیسان ، بو نه یاتماقدی سنده یا ولدی
اوره گیمین باشی یاندی ، سسون یئتنده منه
اوره گوون باشینا اوخ ده گئنده یا ولدی
استاد مضطر ، بنیانگذار انجمن شعرا و نوحه خوانان اردبیل می باشد . نخستین بار ، در مراسم سوگواری حضرت مسلم بن عقیل ، گروه کثیری از شاعران و نوحه خوانان را گرد آورد و به رسم قدیم در مسیر محلات ششگانه مسجد جامع ، پیر عبدالملک ، اوچ توکان ، صوی ، بلاغ باشی (سرچشمه کنونی ) ، اونچی میدان و عالی قاپو به راه افتاد و گویند شعری را که دسته مزبور ذکر می کرد این بیت بود :
ای اهل شهر اردبیل ، مسلم شهید اولدی
فرزند دلبند عقیل ، مسلم شهید اولدی
با این حرکت به برنامه های عزاداری رونق و شکوه خاصی بخشید و عمال رضا خان نتوانستند از حرکت دسته ها ممانعت به عمل آورند.
اساسا" شاعران حسینی در احیای فرهنگ عاشورا و ترویج زبان مادری خود ( تورکی ) نقش بر جسته ایی ایفا کرده و می کنند و از این دیدگاه مضطر مرحوم هم شایان تقدیر فراوان می باشد .
استاد در پاسخ به کسانی که تخلص مضطر را به دلیل معنی ناگوار آن نمی پسندیدند این بند مخمس را سروده است :
صغیر اولان هله ، ای دل ! کبیر حساب اولماز
کی هر لیسانسه و دیپلم ، دبیر حساب اولماز
اونی یقین بئت ، روباه ، شیر حساب اولماز
محقر آدیله ، انسان حقیر حساب اولماز
یالان یئره ، قوری نام و نشانی نئیله ییرم
آثار بر جی مانده از استاد شامل دو جلد مجموعه مدایح و مراثی است .
جلد اول ( یادگار مضطر ) نام دارد که در 630 صفحه با نظارت شخص شاعر چاپ و منتشر گردید . اما جلد دوم که ( سیل سرشک ) نام گرفت در 615 صفحه چند سال پس از فوت استاد ، با همت اردبیلی های مقیم تهران به زیور طبع آراسته شد . یکی از عکس های تاریخی که در ماه شعبان 1368 قمری ( 1328 خورشیدی ) گرفته شده تصاویر دو شاعر فرهیخته مضطر و یحیوی و دو نوحه خوان برجسته حاج حسینقلی داودی و حاج رضا مفتاح پور با عکس دو فرزند تاج الشعرا ، مرحوم مضطر و حاج رضا دیده می شود . این عکس قبل از تشرف به عتبات عالیات برداشته شده است و در بالای سر آنان ابیات ذیل به چشم می خورد :
اگر از خدمت شاهم هزارن سال دورم من
غلام درگه مولا رضا مفتاح پورم من
حسین جان مضطر پیرم ، غریق بحر تقصیرم
به فریادم برس میرم ، غذای مار و مورم من
حسین جان یحیوی روسیاهم در صف محشر
ز کوی لطف تو محتاج اخذ ذره نورم من
بنالم نوحه خوان دادو دعایم در مجلس ماتم
غلام آستان پاک عباس غیورم من
استاد مضطر در اواخر عمر به سرطان معده دچار گردید ، مدتی در بیمارستان سینا ( تهران ) بستری شد و در همانجا نیز در سن 57 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکرش به شهر مقدس قم انتقال یافته و به خاک سپرده شد . تاریخ وفاتش را 1328 خورشیدی ذکر کرده اند.
در پایان سه بند یکی از سروده های استاد که حاوی نکات اخلاقی و اجتماعی و انتقادی از پاره ایی اعمال و رفتار مردم می باشد برای حسن ختام نقل می گردد :
امر قرآن است صاحب مال و ثروت بالتمام
بی بضاعت را همیشه سیر سازد از طعام
لیک در این شهر ، رسمی یافته ماه صیام
صاحبان مال ، احسان را به یکدیگر کند
روزگار آئینه را محتاج خاکستر کند
پیش تو آماده هر شب جوجه ها بهر خورش
روی یکدیگر لباس پشم پر قیمت بپوش
آن گرسنه عور ، زنهار که شده خانه به دوش
از حیا فرزند خود را بر رخش معجز کند
روزگار آئینه را محتاج خاکستر کند
مشهدی جبار مضطر ، اهل شهر اردبیل
گرچه در انظار ، این مخلوق خوار است و ذلیل
این مرا عیبی نباشد ، گوش کن آرم دلیل
زر همیشه ، صبر سوز آتش زرگر کند .